زن قاضی
ما یک چیزی در کتابهایمان میخوانیم که چرا زن نمی تواند قاضی شود. چرا نمی تواند فلان پست را به عهده گیرد یا شبهات و سوالات دیگر.
اما واقعیت چیز دیگری است.
دیروز که برای سرقت ماشینم به آگاهی مراجعه کرده بودم، سه سارق را در اتاق سرهنگ دیدم.
نمیدانم برای چه این سه نفر را با دست و پای بسته در این اتاق روی زمین نشانده بودند.
رنگ و رویشان پریده بود. به سختی یک نفرشان روی پای نفر کناری خوابیده بود.
سعی میکردم نگاهشان نکنم. اما دلم پیش کسانی بود که بیرون از آگاهی ممکن است منتظر این سه مردباشند.
نکند زن پا به ماهی منتظر شوهرش باشد
یا دختر کلاس اولی، منتظر بابایش باشد که دراین تابستان گرم بستنی بیاورد.
همین ما زن ها که آنقدر قوی هستیم که واسطه خلقتیم؛ تحمل دیدن سه دزد را نداریم.
همین خود من که دو بار بدون هیچ ترسی، بزرگترین درد آفرینش را برای زاییدن تحمل کرده ام، حالا از دیدن سه دزد رنگ و رو پریده ی روی زمین نشسته حالم بد می شود.
میدانی علت چیست؟ ما زن ها منبع عواطفیم. برای سرهنگ این سه مرد، سه سارق حرفه ای هستند که بد تر از اینها حقشان است.
اما برای من این سه مرد، ممکن است سه پدر، سه شوهر یا هر نقش دیگری باشند.
ما زن های پیچیدگی های ظریفی را میبینیم. نقش ها و رابطه ها را میبینیم.
قاضی شدن در شان فطرت ما نیست. فطرتی که همه کلیات را در نظر میگیرد، اگر بخواهد حکم به جزیی کند، از اصالتش دور می شود.
#به_قلم_خودم