روضه شهید آرمان علی وردی
از صبح انقدر درگیر بچه ها بودم که فراموش کردم، امشب شب اول ماه محرم است.
بچه ها را که خواباندم، پستی از شهید آرمان علی وردی در یک کانال مجازی دیدم. متوجه شدم شب اول عزاست.
پرچم مشکی ها را آماده کردم تا با پرچم غدیر عوض کنم.
خوابم نمی برد. بغض شب اولی در گلویم مانده بود.
اسم شهید علی وردی را جست جو کردم.
نحوه شهادت ایشان از زبان دوستش، شد روضه امشب من.
دوستش تعریف میکرد به حضرت عباس ارادت ویژه ای داشت. انتظار هم میرفت مثل مولایش با ضربات سر به شهادت برسد.
و مثل قمر بنی هاشم که امان نامه را رد کرده بود، ایشان هم نپذیرفت به حضرت آقا اهانتی کند.
مادرش تعریف میکرد:” به کسانی که زیر بدن مطهر را گرفته بودند گفتم آهسته داخل قبر قرار دهند، زخمی است.”
با خودم گفتم این مادر جسم پسر شهیدش را به مردان قوم و قبله خودمان داده تا با احترام دفن کنند،
ولی دلها بسوزه برای اجساد مطهری که زیر سم اسبان..
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
#راویان_روضه