ساره جوانمردی
چقدر قهرمانی برازنده توست…
در همه شئون زنانگی قهرمانی بانو..
تو ابر زن نیستی که کابوس دیگر هم جنسانت شوی..
تو یک زمان کاملی که در هر جا اراده کرده ای موفق بوده ای..
#به_قلم_خودم
لحظه قاپی
میدانی چرا مادرهای دارای چند فرزند اگر بخواهند کاری را انجام بدهند موفق می شوند؟
چون قدر لحظه را میدانند.
در اولین فرصتی که فراهم میشود یک قدم برای هدفشان بر میدارند.
میدانند اگر الان، این لحظه را به هر دلیلی از دست بدهند شانس مجدد ندارند.
لحظات بعدی، کارهای بعدی را دارد
و این لحظه، کار خودش را…
بی خوابی
شب از نیمه که هیچ، نزدیک صبح است.
حیفم می آید بخوابم.
این کله پر از کلمه ام حالا تازه داغ شده و می تواند غلیان کند.
حیف است اگر بخوابم و کلمات گوشه سرم، رسوب کند.
باید بنویسم برای فردا
مثل همیشه، فردا نیاز به دانستن دارد.
پ ن: از طرف یک کوثرنتی بی خواب شده
#به_قلم_خودم
آذر عزیزم
آذر عزیزم
تو فقط ماهی نیستی که من در آن متولد شده ام
تو در میانه پاییز و زمستان قرار گرفته ای
آنجا که من از سردی هوا به گوشه دنجی پناه می برم
و چاره ای نیست جز تفکر برای بهاری سبز تر از سالهای پیش…
آذر عزیزم
تو نقطه عطف تمام قصه های منی..
با شب های بلندت وسوسه ام می کنی بیشتر بیدار بمانم
و تا هر جا خیالم پرواز کند، به قصه زندگیم بال و پر بدهم..
آذر عزیزم
من هر سال با آمدن تو پر از انرژی می شوم برای آغاز هر ماجراجویی
دو بار دیگر بیایی و بروی دهه سوم زندگی ام را پشت سر می گذارم…
آمدنت به خیر آذر جان
زینبِ علی
خستگی راه هرچقدر هم زیاد، در برابر داغ از دست دادن عزیزانت هیچ بود.
تو رسیدی به مجلس یزید
وقت عزاداری نیست!
باید این بزم را روی سرشان خراب کنی.
به یاد صدای با صلابت پدرت علی
و به یاد پهلوی شکسته ای که علی را تنها نگذاشت..
خطبه خواندی، تریبون را دست گرفتی
باید صدای تو در این عصر بی رسانه به گوش پر غلفت عالمیان برسد.
نه نباید اینگونه تمام شود.
نباید تیتر شود که حسین را کشتند.
باید تیتر این باشد:”
ای یزید!
یاد ما را از خاطره ها محو نخواهی کرد.”
#به_قلم_خودم