آخرین تماس
دور روز قبل با پدرش تماس گرفت. پدر مشغول کارهایش بود. نتوانست جواب دهد. چه میدانست این آخرین فرصت برای شنیدن صدای پسر است؟ کف دستش را بو کرده بود عمر امیرحسین تا همینجاست؟ پدر بعد از ۷۵ روز خدمت در لبنان، بازگشته سر جنازه پسر. چمدانش را در مقر گذاشته… بیشتر »
نظر دهید »
وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
بچه محل بودیم. آنوقتها کوچک بودم. صبحهای روز عاشورا برای خواندن زیارت ناحیه مقدسه به انتهای محله، منزل خانم سادات میرفتیم. آنها اول محله توی خانه حاج حیدر کارشان را میکردند و زنجیر زنان میآمدند آخر محله. همراه دختربچهها پنهانی از مادرها موقع… بیشتر »