تجربه از شیشه گرفتن
سلام
۲۱ روز از اخربن باری که دختر بزرگم شیشه نخورد گذشت.خیلی یخت بود،هم برای خودش هم برای ما
ولی الحمدلله به خوبی رد شد.
مشکل ما اینه که دختر کوچیکم شیشه میخوره،و دختر بزرگم باخودش باید کنار میومد که چرا من نخورم ولی اجی بخوره..
اول دعا و توکل و توسل و بعد از فرصت عید ک بچه همش بیرونه و باباش تعطیل و ماه رمضون استفاده کردیم..
از قبل باهاش راجع ب توی لیوان خوردن صحبت کرده بودم.کتاب قصه هایی ک خودم میخوندم براش.
روز اول با اینکه من سینه بهش نمیدادم.هم سینه درد گرفتم،هم بغض شدید
تا خوابیدهق هق گریه کردم.یاد روزایی ک شیرنداشتم و بچم سه روز گشنه بود و زردی گرفت افتاده بودم.خیلی ناراحت بودم خیلی.الحمدلله همسرم همراهی کرد..
اهان اینم بگم از قبل حسابی همسرمو اماده و همراه کرده بودم.میدونستم من کم میارم و به پدر بچه خیلی نیازدارم.
اونم خیلی کمک کرد..
ما هرچی فک کردیم دیدیم دخترمون تدریجی نمیتونه ترک کنه.
اصلا شیرخشکم نمیخورد.شربت عسل یا شیره میخورد.
روش قطع شیشه شب و روز رو انتخاب ب صورت یکجا رو انتخاب کردیم.
روزا کااامل پارک و بازی و وقت گذاشتن و نازکشیدن و تغذیه های جور واجور..
شبها خیلی سخت بود.خیلی..
یعنی من مریض شدم اصلا..
۵ روز اول اوجش بود..
مرتب با کتاب قصه و وقت ویژه گذاشتن و بغل من بودن ارومش میکردیم..
الان که ۲۱ روز میگذره خیلی بهتره اوضاع..
اما خب مدلش اینطوریه ک تو خواب شب چندباری بیدار میشه گریه میکنه..
بازم الهی شکر
راضی بودم.
الحمدلله الحمدلله الحمدلله
#به_قلم_خودم