در مسیر او
آخر رمان “نامیرا” نویسنده از قول یکی از قهرمانهای داستان یک سؤال میپرسد که:” آیا بعد از حسین بن علی علیهالسلام چیزی در این دنیا هست که جانم را فدایش کنم؟" و من نزدیک ده سال است دارم این جمله را نه در ذهنم، که با قلبم مرور میکنم!
آن موقع دانشجویی بودم بیهیچ دلبستگی و مسئولیتی؛ اما الان همسری هستم که دل در گرو خانواده دارم. دو فرزند خردسال که بیش از هر چیز برایم عزیزند. هربار که دلم برایشان ضعف میرود، عشقی بزرگتر در دلم نهیب میزند:” اگر یک روز بین عشقهای کوچک و آن حقیقت بزرگ تزاحم پیش بیاید چه؟ آیا حاضری همه روضههایی که پایشان اشک ریختی و سینه زدی را لبیک بگویی؟"
چند شب پیش وقتی موشکهای ایرانی روی سر صهیونیستها نازل شدند، باز سوال ده سال پیشم را مرور کردم.
از خودم پرسیدم:” آیا وقت آن رسیده که همه هستیام را فدای امام زمانم کنم؟ آیا من هم میتوانم مثل مادرمان زنانه پای امام زمانم بمانم؟” و همه احتمالات آینده را از ذهنم گذراندم. از اینکه قرار است جهاد ما چگونه باشد؟ چگونه فدا شویم؟ مثل خواهران فلسطینی فرزندان کفنپوش را بغل بگیریم و به دنیا بگوییم نمیخواهید از ذلت زندگی بدون خدا نجات یابید؟
یا جواب زخم زبان منافقان و مغرضان را بدهیم که چرا دلار گران شد؟ دخل و خرج موشک و پهپاد چقدر شده؟
اصلا چرا جوابشان را دادیم و تنبیهشان کردیم؟!
شاید باید آماده عملیات روانی صهیونیستها شویم.
گیج و سردرگم به گوشه اتاق دخترها تکیه دادم و در حالیکه اخبار عملیات #وعده_صادق را از تلفن همراهم پیگیری میکردم به خودم گفتم:” اگر عاشق شده بودی خیلی زودتر از اینها وقتش میشد!"
به خودم قول دادم جهادگونه پای کار امام بیایم از جواب احتمالی دشمن حیران نشوم. از اینکه قرار است فرداهای دفاع جانانه ایران چه شود، متحیر نشوم. باید قواعد مبارزه را یاد بگیرم. با تکه تکه پازل ظهور آشنا شوم و نقش خودم را در این حوادث اجرا کنم. چه آن نقش همسری باشد یا مادری. چه تبیین باشد یا فرمان ولی! فرقی ندارد وقتی من قرار است برای ظهور قدم بردارم. و فردای بعد از شکستن هیمنه صهیونیستها باید با قوت بیشتری مسئولیتهایم را انجام دهم. چرا که فلسطین و حوادثش کلید رمز آلود فرج است. باید بدانم بعد از دل سپردن به مهدیزهرا عجلاللهفرجه هیچ کاری ارزش زندگی کردن ندارد جز آنکه در مسیر او باشد و همه تکالیف من وقتی اسم جهاد میگیرد که به نیت او و برای او باشد.
سبک زندگی اسرائیلی
از طوفانالاقصی تا وعده صادق، که آسمان سرزمینهای اشغالی موشکباران شد، من هر بار بیشتر از خودم ترسیدم.
با شکستن ابهت پوشالی رژیم کودککش من به خودم فکر کردم. به نقش خودم در دوران زوال صهیونیست.
اگر قرار باشد نیروهای نظامی، زمین را از وجود آل یهود پاک کنند، من باید چه کنم؟
مدام به خوراکم، لباسم، معماری خانهام، شنیدنیها، دیدنیها و به طور کل به سبک زندگیام فکر کردهام.
نکند ذرهای شبیه این قوم لجوج باشد؟ نکند به خاطر سالها استعمار رسانهای فرهنگ غرب، زندگی من بر اساس مبانی آنها باشد؟
من در دوران نابودی اسرائیل، بیش از هر چیز بر خود بیمناکم.
به رهبری حکیم و سربازان جان بر کف اسلام و
به توان نظامی ایران و جبهه مقاومت ایمان دارم.
اما از خود، این نفس اماره تردید دارم..
باید با همه توانم سعی کنم هر چه نماد و آثار فرهنگی اسرائیلی در من، خانواده و جامعهام هست نابود شود.
همزمان که سپاهیان محمد نابودی رژیم صهیونیستی را شروع کردهاند، خانههای ما، جانهای ما و جامعهما باید از سیطره پنهان فرهنگ صهیونیستی پاک شود.
من باید در همه زمینهها برای ظهور آماده شوم.
مریم حمیدیان
علیکم بالمتون لا بالحواشی!
روزهای اول ورودم به حوزه را خوب به یاد دارم. مهرماه سال۹۶ مدرسه النفیسه اصفهان
یادم میآید یک روز بین کلاس تاریخ، استاد بیت شعری خواندند:
“اَلا یا ایها الطلابِ ناشی علیکم بالمتون لا بالحواشی”
آن موقع اینطور برداشت کردم که منظور استاد این است که آهای طلبههای تازه وارد حسابی درس بخوانید و از هر چیزی غیر متن کتابهای درسی فاصله بگیرید. حالا که چند واحد تا پایان سطح دو نمانده، پیش خودم میگویم کاش از استاد پرسیده بودم منظورشان چیست؟ حواشی یعنی چه؟
آیا واقعا در دوران طلبگی فقط باید به کتابها چسبید؟
راستش این روزها بیشتر از هروقت دیگر مهارت آموزش و توانمندی طلاب خواهر دغدغهام شده است. مدام حسرت روزهایی را میخورم که فقط درس خواندم. گاهی از خودم میپرسم نکند کتب درسی مانع کارهای فرهنگی و پژوهشی شده باشند؟
به ریزشهای هرسال حوزه فکر میکنم. اگر مباحث نظری همراه آموزشهای عملی باشد، جذابتر میشود. مثلا طلبه پایه دو، با توجه به علاقه و استعدادش، آموزش یک مهارت تخصصی را در کنار تحصیل علوم حوزوی شروع کند. نویسندگی، سخنرانی، فیلمسازی، پادکستسازی و هر قالب دیگری که مورد نیاز تبلیغ دین باشد، بیاموزد.
آن وقت خواندن فقه، اصول، احکام، تاریخ و هر درس دیگری شیرین میشود، چرا که طلبه دائما در ذهنش آموختهها را داخل قالب میریزد و برای روزی که ماهر شد برنامه میچیند.
شاید بهتر باشد اینطور شعر استادم را تغییر دهم:
” الا یا ایهاالطلاب الناشی علیکم بالمتون و بالحواشی
حواشیُ المفید للامرِ تبلیغ نشاطُ فی العلوم والامر تحصیل”
#به_قلم_خودم
تجاوز اخیر
انگار دعای اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ را برای این روزهای ما نوشتهاند. مردم غزه با بیچارگی و آوارگیشان دارند بند بند دعا را شامل میشوند. نمیدانم این ابتدای دنیای بدون امام است یا آخرش.
هرچه که هست خیلی بد میشود اگر در شبهای قدر، تقدیرات دنیای آدمهای بیدرد را بخواهیم.
مجازات حکام عرب و مجامع حقوق بشر باشد برای بعد از حکومت جهانی اماممان.
اما ما که سالها در کشور انقلابی زندگی کردهایم را چه شده که از غصه زنان روزه بیپناه هتک حرمت شده نمیمیریم؟
ما که سالها پای روضههای حرم توی سر و صورتمان زدهایم را چه شده که دق نمیکنیم؟
البته این نیست که جسممان دق کند با بمیرد، آنچه باید درون ما تکان بخورد روحیه آزادگی است. وقت آن است مانند یاران کربلا جگردار شویم. باید تمام منهای بیتفاوتی در ما بمیرد. باید هرچه وزنه سنگی به جان ماست کَنده شود. مگر نشنیدی تنها کسانی توانستند با امام شهید شوند که از دنیا و زیورهایش دل شسته بودند؟
چند شب دیگر که بگذرد خبر بیمارستان شفا هم کمرنگ میشود اما شبهای قدری در پیش است که اگر درست انتخاب کنی، درد زنان شهید هتک حرمت شده تا ابد در جانت میماند. میخواهی منتقم خون پسر رسول خدا شوی؟ میخواهی امام در غربت را یاری کنی؟ باید تقدیراتت، انتخابهایت تغییر کند. باید در شب قدر بنشینی به امامت بگویی میخواهم با شما باشم. از دنیا و سبک زندگیای که مرا به تو و یاریت نمیرساند بیزارم و امام که ولی امر همه حسابها و تقدیرات خداست بهترینها را برایت مینویسد.
بگذار یک شب قدر متفاوت را تجربه کنی تا تمام روضههایی که از بچگی یاد گرفتهای را درس پس بدی..
بیتفاوتها
شان ما مقابله با سلیطهها نیست، بگذار روزهمان را بگیریم و برای مردم فلسطین یک استوری برویم. خدا قبول کند ان شالله امسال نیز ختم قرآن دسته جمعی در محل راه انداختهایم تا از برکات تلاوت در این ماه عزیز بیشتر بهرهمند شویم.
حیف ما نیست در این ماه مبارک، خودمان را آلوده به این لفظ زشت کنیم؟ ما حتی پستهایی که در مورد روشنگری علیه سلیطههاست را تند تند رد میکنیم تا چشمانمان به این واژهها نیافتند.
ما به بیحجابی و بیلباسی در خیابان داریم عادت میکنیم. به ما گفتهاند مسئولان هیچکاری برای وضع فرهنگی نمیکنند، ما هم میرویم نمازمان را بخوانیم.
راستش درست متوجه نشدیم چه شده است؟ میگویند از خانم مکشفهای فیلم گرفتهاند، خب بله کار بدی کرده اند. شاید آن خانم فقط برای مردهای همان درمانگاه کشف کرده باشد! نهی از منکر کجای دین است؟ ما فهمیدهایم دنیا باید پر از گناه شود تا امام زمان بیاید. شما هم بروید پیراهن مشکیتان را دم دست بگذارید باید هر وقت میشود برای امام حسین علیه السلام گریه کرد. امام زمان قوی است یار نمیخواهد. اصلا جمهوری اسلامی حق خلافت امام زمان را غصب کرده، یعنی چه که در عصر ظهور حکومت تشکیل داده اند؟ میگذاشتند شیعیان قتل عام شوند. ببین چقدر خیابانهای جمهوری اسلامی از گناه پر شده، همهاش تقصیر خودشان است.. بگذار برویم هیئت سینهمان را بزنیم.. شان ما مذهبیها دخالت در امور سیاسی و اجتماعی نیست. به ما گفتهاند:” بنشینید بالای گود و یک سره انتقاد کنید. مبادا حتی یک رای بدهید.” مرگ بر آمریکا هم تا به حال نگفتهایم. اما به یزید و هفت جد و آبادش تا دلت بخواهد فحش دادهایم..
ما همینطوری دینداری کردهایم، تا دلت بخواهد برای امام گذشته توی سرمان زدهایم و امام حاضر را رها کردهایم. از ما توقع نداشته باشید در مورد قضایای کف خیابان اعلام موضع کنیم.
#به_قلم_خودم