ابر زن
آیا ابر زن وجود خارجی دارد یا فقط ساخته رسانه هاست؟
در سالهای نه چندان دور، مستند ساختن از زنی که راننده کامیون بود کار مهمی تلقی می شد. انگار همه باید متوجه می شدند زنی، کار خارق العاده، بخوانید مردانه کرده است.
به طور کل مساله اشتغال زنان چه به کارهای مردانه چه زنانه آنقدر بزرگ و ارزشمند نشان داده شد که رسانه های خودمان کمتر جرات کردند از زن خانه دار حتی رونمایی کنند.
در نتیجه مفهوم جدید و دست و پاگیری برای زنان مسلمان درست کردند به نام ابر زن!
یعنی همه ویژگی های مورد ستایش زن غربی را برداشتند و ویژگی های مورد تایید اسلام را به آن چسباندند و با کمک قدرت رسانه زنی را نشان دادند که تحصیلات عالیه دارد، دارای چند فرزند با نشاط است و شوهرش از این وضع بسیار خشنود می باشد.
حتی من مستندی را دیدم که زنی با چهارفرزند، شغل دولتی تمام وقت داشت!
به طور طبیعی بودن این زنان ضرری برای جامعه و دیگر بانوان ندارد. مشکل از آنجا شروع می شود که این ها بشوند الگو و روی دیگر زندگی این قهرمانان رسانه ای نشان داده نشود.
برای مثال از حمایت های خانواده زن و مرد نگویند. از در آمد مرد برای گرفتن پرستار کودک نگویند.
از تفاوت های جسمی و روحی انسان ها حرفی زده نشود.
الگوی ابر زن نه تنها راه حل چالش های دنیای زنان مسلمان نیست. بلکه کابوس زنان عادی است.
بزرگ کردن موفقیت های یک زن باعث نابودی دستاورد های زنانی می شود که فعلا مصرف رسانه ای ندارند.
باید بر اساس ارزشهای حقیقی فرهنگ سازی و الگو ارائه کرد. از طرفی باید مراقب ضعف و مکر رسانه در ارائهی الگوی زن مسلمان ایرانی بود.
زیرا کار رسانه اینگونه شده است که برنامههای اولویتدار را با کارهایی مشابه ولی غیرضروری به حاشیه برده است.
بعنوان مثال با نشان دادن چند زن شاغل که توانایی تمدن سازی دارند، شاغل بودن آنان را بعنوان رکن تمدن سازی جلوه داده و رکن اصلی تمدن سازی زنان که خانوادهداری و تربیت فرزندان است را به حاشیه برده. و این درصورتی است که بعضی از همان زنان شاغل تمدن ساز، در ابتدا خانهداران کم نظیری بودند..
#به_قلم_خودم
درخت انقلاب
حوزه انتخاباتی، ساعت ۹ صبح
باد ریسه های پرچم ایران را داخل حیاط مسجد تکان میدهد. جمله انقلاب ما انفجار نور بود به دیوار مسجد نصب است. هنوز تزئینات دهه فجر را باز نکرده اند.
منشی کناری با بی حوصلگی شناسنامه های مردم را از دستم می قاپد. برایش فرقی نمی کند صاحب شناسنامه با اصل شناسنامه مطابقت داشته باشد یا خیر!
جوان رو به رویی، آن سوی حیات اما شاداب است. خوراکش رای اولی هاست. این را از لبخندش موقع دیدن تاریخ تولد صاحب شناسنامه میفهمم.
نه سن منشی و نه سن آن جوان لاغر اندام پیراهن سفید به انقلاب قد نمیدهد. اما هیجان این جوان از برگزاری انتخابات، گویای رازهای زیادی است.
رادیو روشن پشت بلندگوی مسجد سرود انقلابی میخواند. صدای پر طنین مجری هنگام مصاحبه با رای دهندگان اول صبح پرتم میکند به روزگاری که در آن نزیسته ام؛ اما با تمام وجود بین کتاب ها و سخنرانی ها زندگیش کردهام.
باید یک مقاله بنویسم و به حرفی که دیروز توی اتوبوس شنیدم جواب بدهم. باید بگویم که انقلاب اسلامی فقط برای رفاه زندگی نبود که با بالا پایین شدن نرخ تورم، از اهدافمان دست بکشیم. به فرموده بنیان گزارش مقدمه تشکیل حکومت امام عصر بود. البته مردم حق دارند از مسئولین مطالبه کنند و بی کفایتی شان را توی سرشان بکوبند. اصلا مردم باید جدی تر از این حرفها، یقه مسئولین را برای معیشت نامناسب بگیرند. ولی انتقاد و مطالبه با زیر سوال بردن اصل انقلاب تفاوت دارد.
خانم جوانی چند ثانیه ای است شناسنامه اش را جلویم گرفته:"خانم! خانم!”
پرنده خیالم را میآورم به حوزه انتخاباتی، جایی که مردم برای خدا آمده اند. از اولش، از همان بهمن۵۷ یا قبل از آن، خرداد ۴۲، این مردم برای خدا قیام کرده اند. شناسنامه خانم جوان را که میگیرم به چشم هایش نگاه میکنم و چشم های او میدَود سمت بچه سه ماهه اش که در آغوش شوهرش است. لابد نوبتی بچه را گرفته اند که رای دهند. سن این خانم هم به انقلاب قد نمیدهد. اما رویشی است برای نهال انقلاب. نهالی که سال ۵۷ به دست امام خمینی کاشته شد حالا درخت تنومندی شده است. درختی که شاخه و برگش به آزادگان جهان میوه میدهد.
درختی که شاخه هایش به پشت دیوار های ساختگی اسرائیل رسیده و ریشه هایش از تونل های گردان های قسام، مستکبرین را به زیر میکشد.
دختر نوجوان بعدی با جنب و جوش زیادی شناسنامه اش را به دستم میدهد. به چشمهای براقش لبخند میزنم. سن ایشان هم اصلا به زمان سرنگونی شاه نمیرسد اما به سرنگونی اسرائیل چرا.
هدف انقلاب اسلامی هم همین بود، از یک مستکبر کوچک شروع کرد تا روزی کله گنده ها را به زیر بکشد.
ساعت نزدیک دو عصر است. باید شیفت را با تمام افکارم برای نوشتن مقاله تحویل دهم. ما به لطف رهبران آزاده و سربازان جان بر کف مان با همه مشکلات معیشتی در ثبات امنیت رای دادیم و کنار خانواده هایمان برمیگردیم. اما دلم پیش همه کودکان جبهه مقاومت به خصوص کودکان فلسطینی است…
#به_قلم_خودم
مادری کردن بخواهیم
بارالها
حال که مرا لایق عنوان مادری دانستی همه آنچه برای مادری کردن نیاز است عطا کن.
معبودا
می دانم که مادر ستون اصلی خانواده است، خودت مرا برای پایداری این ستون یاری کن.
خدای من
امشب که ملائک تو به زمین می آیند و به قلب بندگان نگاه می کنند، به ایشان امر کن قلب مرا مانند مادرمان زهرایی کنند
تا بتوانم فرزندانی در راه فرزندانش تربیت کنم.
محبوب من
تو لطیفی، تو عزیزی، تو مهربانی و من به آنچه نزد توست برای نوازش و پرورش روح همسر و فرزندانم نیازمندم
پس محبوب من مرا مثل خودت کن.
ای آنکه روزی می دهی زنان را به سربازان آخرین ذخیره ات روی زمین، به من هم اولادی از سپاه حضرت حجت ارزانی بفرما
یا مَن اَرجوُه لِکُلّ خَیر
دولت؛ حمایت یا انتقاد؟
+بالاخره از دولت حمایت کنیم یا انتقاد؟
_اول بگو تعریفت از حمایت و انتقاد چیه!
+حمایت یعنی تعریف و تمجید همه جانبه و انتقاد هم یعنی زیر سوال بردن همه چیز!
_اینم شد تعریف؟ نمیشه سالبه جزئیه تعریف کنی؟
+ها؟ یعنی چی؟
_یعنی حمایت و انتقاد رو باهم تعریف کنی و بگی حمایت یعنی دیدن نقاط قوت و انتقاد یعنی مطالبه برای ارتقا نقاط ضعف
+اوووه چه قشنگ، خب حالا با این تعریف با دولت باید چیکار کنیم؟
_باید به عملکردش نگاه کنیم. نه از دید رسانه های دروغین
و بر همین اساس هرجا نیاز بود حمایت، و هر جا لازم بود انتقاد..
+اما اگه انتقاد کنیم دشمن شاد میشیم.
_فرق ما و اونها همینه! ما مطلق نمی بینیم. حق می بینیم.
#به_قلم_خودم
از سنگ تا موشک
مقاومت یعنی بزرگترین ارتش نظامی و رسانه ای دنیا را، بدون اینکه حتی شلوار نظامی بپوشی، به چالش بکشی!
آنقدر زمین گیرش کنی، که با تو اسیر مبادله کند!
مذاکره کند و آتش بس اعلام کند!
تازه این اولش بود..
گفته بودیم که گرد و خاک کنند طوفان بپا می شود..
#طوفان_الاقصی
#به_قلم_خودم
#زنده_باد_فلسطین
#رهایی_قدس