دست مریزاد یزید!
غرور همه وجودش را گرفته بود.
مجلسی برپا کرده بود
و خطاب به نیاکان مغلوبش
در جنگ بدر شعر میخواند
:"کاش بودید و می گفتید دست مریزاد یزید!”
هرچند پسران علی نبودند اما دخترش جهاد
را ادامه داد وحق را تبیین کرد
:” چگونه در دشمنی ما اهل بیت شتاب نکند آن که مادرش جگر پاکان را به دندان گرفته
و گوشتش از خون شهیدان روییده است؟”
#به_قلم_خودم
لکه ننگ
باید خواری قاتل پسر رسول خدا به گوش جهانیان برسد.
پس زینب کبری ندا سر می دهد:”
هرگز لكّه ننگ اين كار، از تو پاك نخواهد شد. رأى و نظرت سست و زمان دولت تو اندك است.”
#به_قلم_خودم
بهترین رازق
تو به دیگران هم اجازه دادی رزق بدهند، اما فقط خودت کافی هستی
حسبی الرازق من المرزوقین
حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ المَرْزُوقِينَ
#به_قلم_خودم
زنان یزید
حتی یزید ملعون زنان و دخترانش را
از نظر نامحرم پنهان نگاه می داشت
آنجا که حضرت زینب کبری فرمود:”
آیا این از عدل است ای فرزند آزادشدهها!
که زنان و کنیزان تو در پس پرده باشند
و دختران رسول الله اسیر؟”
#به_قلم_خودم
رشد واقعی
به نظر من اصل رشد وقتی اتفاق میوفته که بچه ها به دنیا بیان!
وگرنه صرف ازدواج کردن و زیر یه سقف رفتن اتفاق درونی چندانی برای آدم حاصل نمیشه!
میدونی چرا؟
بیا یه مثال بزنم.
فرض کن زن و شوهری باهم دیگه به چالش بر میخورن و تا حدودی جر و بحث می کنند و اعصابشون خرد میشه!
از هم فاصله می گیرن و زن به کارهای روتین یا مورد علاقه اش میرسه. مثلا ظرفها رو میشوره یا درساش رو میخونه یا حتی یک سر به منزل مادرش میره و از شدت ناراحتیش کم میشه.
بالاخره هر طور هست یک فضای فراغتی براش فراهم میشه که به چالش بین خودش و شوهرش فکر کنه و به نتیجه برسه.
برای آقا هم همینطور
سر کار میره یا از محیط خونه دور میشه.
حتی توی خونه با اینکه خانم هم حضور داره آقا سر تلوزیون یا موبایل یا کتابی هست و ذهنش به آرامش میرسه.
اما
وقتی این زن و شوهر بچه داشته باشن دیگه اون فضای فراغت برای آرامش و تجدید قوا به سختی براشون فراهم میشه، یا ممکنه اصلا نشه مدتی توی خودشون باشن.
خانم خونه بعد از مشاجره میخواد تو ذهنش مرور کنه اتفاقات رو و زیر لبی غر غر کنه، بچه دو ساله مامان مامان میکنه.
اینجا خانم مجبور میشه همه اتفاقات رو فراموش کنه و لبخند بزنه!
در جایی که حالش خوب نیست، مجبوره خوب نشون بده و با بچه شاد رفتار کنه.
آقای خونه از سرکار میاد، کسل هست، دوس داره لم بده روی مبل و بره توی غار ذهنی اش!
بچه میاد پیشش، بابا بابا میکنه
از پدر میخواد بر خلاف میلش باهاش بازی کنه!
حتی به خاطر بچه، طول مدت فاصله گرفتن برای تجدید قوا هم کمتر میشه.
یعنی زن و مرد با سرعت بیشتری باید مسائل رو در ذهنشون حل و فصل کنند.
این موقعیت که مثال زدم و صدها موقعیت مشابه فرصت بسیار خوبی برای رشد و ارتقای آدمی است.
هر شرایطی که باعث بشه ما بر خلاف میل مون رفتار کنیم، سازندگی میاره.
اما چندتا شرط داره، یکیش این هست که دنبال پیشرفت اخلاقی باشیم و در بزنگاه ها بخواهیم که یه پله بالاتر بیاییم. اگر این دید رو نداشته باشیم، با اومدن بچه ها رشد که هیچ، کلی عقده درون مون انبار میشه که ای وای من برای خودم وقت ندارم!
یک شرط دیگه این هست که به ظرفیت مون توجه داشته باشیم.
وقتی دیگه جا برای تحمل اوضاع مخالف میل مون نداره، بهش استراحت بدیم.
خوب خودمون رو بشناسیم و اندازه توان مون قدم بر داریم.
یک اصل کلی که در همه امور، به خصوص رشد در محیط خانواده باید جدی بگیریم، توکل به خداوند و یاری گرفتن از اهل بیت علیهم السلام هست.
قدرت مطلق خداست و باید برای پیشرفت های اخلاقی حتما به خداپناه برد.
#به_قلم_خودم